سلام و صد سلام به دوستان اهل دل دوستان نخبه و فرزانه ی هم میهن ازآنجا که همه دوستان تفقد ومهربانی می کنند ونوشته های ناقابل را به خوانش می گیرند بجاست تا از همه شان اظهار سپاس وقدر دانی نمایم این بار چند تا شعر درین صفحه میگذارم شعری گونه گون وشاید بیشترشان شعرهم
نباشد اما شعر های کوتاه را برای آن میگذارم تا سهم در روند این جریان داشته باشم ورهروان این کاروان را یاری رسانده باشم و امیدوارم دوستان نهایت عزیز که شعر کوتاه می سرایند در زمینه پویایی شعر کوتاه گام های موثر را بر دارند.
ماهیگیر!
بیا باهم غواص شویم
چشمانم در راه بلوغ نیستان
پرده کشید
بام به بام
مرغک
خوش خوش بخوان
پامیر پامیر
نعره مستان خاموش
اما تو نمیر
آتش به کباب نیاز دارم
جامم به شراب نیازدارم
خلوتکده ی به عیش ومستی
در منزل خویش به اتاق نیاز دارم
گفتم لیلی با آز و نیاز امروز
خوش چهره ی بی نقاب نیاز دارم
واه چشمان عسل شده همرنگ غزل
بردیده دیدار به زمان نیاز دارم
برخیزورویم برسبزه دیگر دمی
آنجاکه صفا هست و وفا نیازدارم
در گوشه گوشه چشمت اشک چرا
درحاشیه حاشیه ی قلبت غم چرا
گرعشق وهوس به من نیست بگو
این غصه و این ماتم چیست چرا
کودک بینوای من
بگذار چشمانم را
در مسیر پاهای برهنه وشکم گرسنه تو اندازم
بگذار دستان غارتگرباد راکه بسان راهزنان کمین کرده است
تا سرنوشت ترا باغل وزنجیر به دور ترین جزیره های آنسو
حصار کند
یکباره در سیاهی دشت درپس آن چنار بزرگ
زیر آن چشمه سترگ این چشمان بی فروغ همه را بشکند